تبلیغات
MD عاشقانه ها MD - مطالب برخی از اشعار سهراب سپهری

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

Click to view full size image

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم:


ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 
برچسب ها: شب آرامی بود، سهراب سپهری، سهراب،  

تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392 | 12:51 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

سراب

آفتاب است و بیابان چه فراغ
نیست در آن نه گیاه و نه درخت
غیر آوای غرابان دیگر
بسته هر بانگی از این وادی درخت
در پس پرنده ای از گرد و غبار
نقطه ای لرزد از دور
سیاه

ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 
برچسب ها: سراب، سهراب سپهری،  

تاریخ : سه شنبه 25 تیر 1392 | 04:11 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

غمی غمناک



شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به
دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است





طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 
برچسب ها: غمی غمناک، سهراب، سهراب سپهری،  

تاریخ : دوشنبه 24 تیر 1392 | 02:49 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات



من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدم هاست
پس چرا این همه دل ها تنهاست ؟
بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست ، چه کسی تنها نیست ؟
همه از هم دورند ...
همه در جمع ولی تنهایند ...
من که در تردیدم ، تو چطور ؟



طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 
برچسب ها: من به آمار زمین مشکوکم، سهراب سپهری، تردید،  

تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1392 | 06:15 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات


منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
...

ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 
برچسب ها: منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم، سهراب، سهراب سپهری،  

تاریخ : جمعه 21 تیر 1392 | 04:44 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

غمی غمناک



شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها


ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 
برچسب ها: غمی غمناک، سهراب، سهراب سپهری،  

تاریخ : جمعه 21 تیر 1392 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : مهدی دهباشی | نظرات

خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

 و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

«نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و درآن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ

سر به در می آرد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی،

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی،

کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا

جوجه بردارد از لانه ی نور

 و از او می پرسی:

خانه دوست کجاست؟

   

 «سهراب سپهری»




طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 
برچسب ها: نشانی، خانه دوست کجاست؟، خانه دوست کجاست، سهراب سپهری،  

تاریخ : چهارشنبه 11 بهمن 1391 | 09:01 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
صدای پای آب،
نثار شبهای خاموش مادرم!

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست
ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : شنبه 27 فروردین 1390 | 02:33 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
ابری نیست .
بادی نیست‌.


می نشینم لب حوض‌:
گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب‌.
پاكی خوشه زیست‌.

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : جمعه 26 فروردین 1390 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

خانه ی دوست کجاست ؟

در فلق بود که پرسید سوار .

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید


ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : پنجشنبه 25 فروردین 1390 | 02:31 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

ماه
رنگ تفسیر مس بود
مثل اندوه تفهیم بالا می آمد 

 سرو
شیهه بارز خاک بود

کاج نزدیک
 مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سیاه می زد


ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : چهارشنبه 24 فروردین 1390 | 02:28 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

شعر زیبای غمی غمناک از عارف آب سهراب سپهری که آوازش را هم توسط خواننده محبوب کشورمان آقای محمد اصفهانی هم خوانده شده است .


شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده
 می کنم تنها از جاده عبور

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : سه شنبه 23 فروردین 1390 | 02:27 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
درها به طنین های تو وا کردم
 هر تکه را جایی افکندم پر کردم هستی ز نگاه
 بر لب مردابی پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم رفتم به نماز

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : دوشنبه 22 فروردین 1390 | 02:24 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

پنجره ای در مرز شب و روز باز شد
مرغ افسانه از آن بیرون پرید
میان بیداری و خواب
پرتاب شده بود
 بیراهه فضا راپیمود
 چرخی زد
 و کنار مردابی به زمین نشست
ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : یکشنبه 21 فروردین 1390 | 02:22 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
در تاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
 اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
 سایه ای در من فرود آمد
 و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : شنبه 20 فروردین 1390 | 02:18 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
دشت‌هایی چه فراخ!
كوه‌هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | 11:27 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
می تراوید آفتاب از بوته ها
دیدمش در دشت های نم زده
 مست اندوه تماشای یار باد
مویش افشان گونه اش شبنم زده

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : دوشنبه 9 خرداد 1390 | 11:50 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
  دیرگاهی است که در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می‌خواند
لیک پاهایم در قیر شب است


ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : دوشنبه 9 خرداد 1390 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
دود می خیزد ز خلوتگاه من.
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن.
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : یکشنبه 8 خرداد 1390 | 11:06 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
آفتاب است و بیابان چه فراغ
نیست در آن نه گیاه و نه درخت
غیر آوای غرابان دیگر
بسته هر بانگی از این وادی درخت

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 | 11:23 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
شادروان سهراب سپهری

آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : یکشنبه 28 فروردین 1390 | 02:36 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من


ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : جمعه 26 فروردین 1390 | 04:28 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید ، عكس تنهایی خود را در آب ،

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : جمعه 17 دی 1389 | 11:40 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
دیرزمانی است روی شاخه‌ی این بید
مرغی نشسته کو به رنگ معماست
نیست هم‌آهنگ او صدایی و رنگی
چون من در این دیار، تنها، تنهاست

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : جمعه 14 خرداد 1389 | 11:18 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
ریخته سرخ غروب
جابجا بر سر سنگ‌.

كوه خاموش است‌.
می خروشد رود.
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ كبود.

ادامه مطلب

طبقه بندی: برخی از اشعار سهراب سپهری، 

تاریخ : پنجشنبه 19 فروردین 1389 | 11:34 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
عید نوروز 97
سال نو مبارک
پاره های یک تن و دور از همیم این روزها...
آن روز که سقف خانه ها چوبی بود...
چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست ...
گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است ...
ماهی به آب گفتا، من عاشق تو هستم...
در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتم ...
زمستان رفت و حالا فصل نیکوی بهار آمد...
یاد من باشد ...
مرد یعنی این ...
نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی....
کوچ کردم ...که دلم را به کسی نسپارم...!!!
از مهربان بودم دلم دیگر پشیمان است...
ﭘﺸﺖ ﻋﺸﻖ ﺩﻟﻔﺮﯾﺒﺖ ﺧﺎﮎ ﻭﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺷﺪﻡ...
قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر ... !!!
هرچه راباعشق پیدا میکنی " گم میشود "...
در خیالم با منی،اما تو یار دیگری ...
با تو گاهی قهر و گاهی نیز سازش میکنم...
درد داره.....
چشم من در مسجد چشمش نمازی کرد و رفت...
یه نصیحت ...
لکنت شعر و.. پریشانی و.. جنجال دلم...
مثل برگی که به ایام خزان می ریزد...
ترک ما کردی ولی باهرکه هستی یار باش...
من به فکر او و او به فکر او...
من به جای گله از کار جهان می‌خندم ...
تنهاییم را می برم با خود ، تا در خیابانها بچرخانم ...
دلم تنگ شد .....
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را...
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.