فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

روزی در مجلسی حکیم خاقانی شیروانی را زیردست شخص عاری از فضلی نشانیدند. وی برآشفت و فوری این قطعه را ساخت. پس به شخصی که بالای دست او نشسته بود خطاب کرد و گفت :

گر فروتـر نشست خـــاقــانی            نه ورا عیب و نه تـرا ادب است

«قل هو الله» بین که در قرآن             زیـر«تبّت یداابــی لهب» است



طبقه بندی: داستانهای کوتاه از بدیهه سرایی، 

تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1389 | 12:23 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
در چهار مقالة نظامی عروضی آمده است كه طغانشاه فرزند الب ارسلان با احمد بدیهی نرد بازی می‌كرد. در پایان بازی شاه به یك جفت شش احتیاج داشت تا بازی را ببرد...
ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: داستانهای کوتاه از بدیهه سرایی، 

تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1389 | 12:22 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

در اوایل فصل بهار روزی ملک الشّعراء بهار و دیبا و شهریار با شخصی به نام علمداری از تهران به سوی کرج عازم شدند مرحوم بهار در کرج دوستی داشت به منزل او وارد شدند چون میزبان خواست با همراهان بهار آشنائی حاصل کند مرحوم بهار بالبدیهه این دو بیتی را ساخته بر او خواند:

 

 ای کرج سویت سه تن از شهر، یار آورده ام             با (علـمـداری ) و (دیبـا ) (شهـریار) آورده ام

خلق می گویند  از  یک گل  نمی گردد  بهـار             زین سبب سویت سه گل با یک (بهار) آورده ام



طبقه بندی: داستانهای کوتاه از بدیهه سرایی، 

تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1389 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
شبی در مرو برف زیادی بارید و سلطان سنجر در آن وقت در مرو بود. مهستی شاعر معروف و خوش قریحه نیز در خدمت سلطان سنجر بود.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: داستانهای کوتاه از بدیهه سرایی، 

تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1389 | 12:17 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
چون سلطان سنجر به عزم تسخیر ممالک ماوراء النّهر برفت و با گورخان ختائی مصاف داد. همه خوانین ماوراء النّهر با یکدیگر اتّفاق نموده بر لشکریان سنجر هجوم آوردند و در آن جنگ بر سلطان سنجر شکست افتاد.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: داستانهای کوتاه از بدیهه سرایی، 

تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1389 | 12:17 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات




ناصر بخاری متوفّی به سال 773 شاعر فاضل و درویش مشرب بود و این بیت مشهور از او است :

 

درویش را که ملک قناعت مسلّم است           درویش نام دارد و سلطان عالم است
 

گویند که وقتی به سفر حجّ می رفت چون به بغداد رسید بر کنار دجله سلمان را با جمعی از فضلا و شعرا نشسته دید، پیش ایشان رفت وسلام کرد اتّفاقاً فصل بهار بود و آب دجله طغیانی عظیم داشت،

سلمان گفت: چه کسی؟  

گفت: مردی شاعرم 

گفت: بدیهه توانی گفت؟

ناصر گفت: بلی

سلمان بر بدیهه این مصراع گفت:  دجله را امسال رفتاری عجب مستانه است.


ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: داستانهای کوتاه از بدیهه سرایی، 

تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1389 | 12:12 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

سلطان سنجر در میدان به بازی چوگان مشغول بود از اسب به زمین خورد و به سختی مجروح شد. معزّی كه همراه سلطان بود گفت:

 

...

ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: داستانهای کوتاه از بدیهه سرایی، 

تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1389 | 12:10 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
شعــرهـای  مــرا  بـه   بـی ‌نمكــی         عیـب كـــردی، روا بــود شاید

شعرمن همچو شكر و شهد  است           و  انــدریـن  دو  نمـك نكو ناید

شلغـــم  و  بــاقلا  اسـت  گفتة  تو           نمك، ای قلتبــان،  تـــو را باید

 

شاه را عظیم خوش آمد و او را نعمت بخشید.




طبقه بندی: داستانهای کوتاه از بدیهه سرایی، 

تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1389 | 12:09 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

گویندچون حكیم ابوالقاسم فردوسی به طرف غزنین رهسپار بود هنگام ورود به غزنین به باغی فرود آمد كه سه نفر از شعرای دربار غزنوی یعنی (عنصری) و (عسجدی) و (فرّخی) در آنجا به گفتگو و استراحت پرداخته بودند.

فردوسی به سمت آنان رفت تا موقعیت شهر را از ایشان جویا شود و چون ملبّس به لباس كهنه و مندرس و فرسوده بود ایشان به تصوّر اینكه شخص ناشناس آدم بی‌سوادی است و مزاحم ایشان خواهد بود تصمیم گرفتند به او بفهمانند كه ما از طبقه شعرا هستیم ...


ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: داستانهای کوتاه از بدیهه سرایی، 

تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1389 | 12:02 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
رباعی های به روز شده
عید نوروز 97
سال نو مبارک
پاره های یک تن و دور از همیم این روزها...
آن روز که سقف خانه ها چوبی بود...
چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست ...
گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است ...
ماهی به آب گفتا، من عاشق تو هستم...
در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتم ...
زمستان رفت و حالا فصل نیکوی بهار آمد...
یاد من باشد ...
مرد یعنی این ...
نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی....
کوچ کردم ...که دلم را به کسی نسپارم...!!!
از مهربان بودم دلم دیگر پشیمان است...
ﭘﺸﺖ ﻋﺸﻖ ﺩﻟﻔﺮﯾﺒﺖ ﺧﺎﮎ ﻭﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺷﺪﻡ...
قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر ... !!!
هرچه راباعشق پیدا میکنی " گم میشود "...
در خیالم با منی،اما تو یار دیگری ...
با تو گاهی قهر و گاهی نیز سازش میکنم...
درد داره.....
چشم من در مسجد چشمش نمازی کرد و رفت...
یه نصیحت ...
لکنت شعر و.. پریشانی و.. جنجال دلم...
مثل برگی که به ایام خزان می ریزد...
ترک ما کردی ولی باهرکه هستی یار باش...
من به فکر او و او به فکر او...
من به جای گله از کار جهان می‌خندم ...
تنهاییم را می برم با خود ، تا در خیابانها بچرخانم ...
دلم تنگ شد .....
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic