فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما   ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما   جوشی بنه در شور ما تا می​شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما   آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما   پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می​دهم چه جای دل   وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما




طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 
برچسب ها: ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما، مولانا، شمس تبریزی،  

تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392 | 09:11 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

مبارک باد آمد ماه روزه
رهت خوش باد ای همراه روزه
شدم بر بام تا مه را ببینم
که بودم من به جان دلخواه روزه

ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : شنبه 7 مرداد 1391 | 01:43 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد
ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را
دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه
ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها
هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو



طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : سه شنبه 31 خرداد 1390 | 12:53 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
برسد وصال دولت بکند خدا خدایی
ز کرم مزید آید دو هزار عید آید
دو جهان مرید آید تو هنوز خود کجایی

ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین

با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین

ور ز آنک یار پرده عزت فروکشید

آن را که پرده نیست برو روی او ببین



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 | 02:48 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن

هست این سر ناپدید و هست سرنایی نهان

از می لب‌هاش باری مست شد سرنای من



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : شنبه 24 اردیبهشت 1390 | 02:46 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن

چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن

چون ببینی ماه نو را همچو من بگداخته

از برای جان خود زین جان لاغر یاد کن



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : شنبه 24 اردیبهشت 1390 | 02:44 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

بر کنار چشمه خفته در میان نسترن

حلقه کرده دست بسته حوریان بر گرد او

از یکی سو لاله زار و از یکی سو یاسمن



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : شنبه 24 اردیبهشت 1390 | 02:42 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

نوبهارا جان مایی جان‌ها را تازه کن

باغ‌ها را بشکفان و کشت‌ها را تازه کن

گل جمال افروخته‌ست و مرغ قول آموخته‌ست

بی صبا جنبش ندارند هین صبا را تازه کن



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390 | 02:40 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

ما شادتریم یا تو ای جان

ما صافتریم یا دل کان

در عشق خودیم جمله بی‌دل

در روی خودیم مست و حیران



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390 | 02:39 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

ای ساقی و دستگیر مستان

دل را ز وفای مست مستان

ای ساقی تشنگان مخمور

بس تشنه شدند می پرستان



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 | 02:37 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن

وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن

همه خوردند و برفتند بقای ما باد

که دل و جان زمانیم و سپهدار زمن



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 | 09:25 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن

وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن

همه خوردند و برفتند بقای ما باد

که دل و جان زمانیم و سپهدار زمن

چو تویی آب حیاتی کی نماند باقی

چو تو باشی بت زیبا همه گردند شمن

کتب العشق علینا غمرات و محن

و قضی الحجب علینا فتنا بعد فتن

فرج آمد برهیدیم ز تشویش جهان

بپرد جان مجرد به گلستان منن

ناقتی نخ هنا فهو مناخ حسن

فیه ماء و سخاء و رخاء و عطن

یرزقون فرحین بخوریم آن می و نقل

مقعد صدق چو شد منزل عشاق سکن

دامن سیب کشانیم سوی شفتالو

ببریم از گل تر چند سخن سوی سمن

چو مرا می بدهی هیچ مجو شرط ادب

مست را حد نزند شرع مرا نیز مزن

ادب و بی‌ادبی نیست به دستم چه کنم

چو شتر می کشدم مست شتربان به رسن

بلبل از عشق ز گل بوسه طمع کرد و بگفت

بشکن شاخ نبات و دل ما را مشکن

گفت گل راز من اندرخور طفلان نبود

بچه را ابجد و هوز به و حطی کلمن

گفت گر می ندهی بوسه بده باده عشق

گفت این هم ندهم باش حزین جفت حزن

گفت من نیز تو را بر دف و بربط بزنم

تنن تن تننن تن تننن تن تننن

گفت شب طشت مزن که همه بیدار شوند

که مگر ماه گرفته‌ست مجو شور و فتن

طشت اگر من نزنم فتنه چو نه ماهه شده‌ست

فتنه‌ها زاید ناچار شب آبستن

برگ می لرزد بر شاخ و دلم می لرزد

لرزه برگ ز باد و دلم از خوب ختن

تاب رخسار گل و لاله خبر می دهدم

که چراغی است نهان گشته در این زیر لگن

جهد کن تا لگن جهل ز دل برداری

تا که از مشرق جان صبح برآید روشن

شمس تبریز طلوعی کن از مشرق روح

که چو خورشید تو جانی و جهان جمله بدن




طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 | 09:22 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

عشق است بر آسمان پریدن

صد پرده به هر نفس دریدن

اول نفس از نفس گسستن

اول قدم از قدم بریدن



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 | 02:23 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات

اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان

فلک اندر سجود آید نهد سر از بن دندان

الا یا صاح لا تعجل بقتلی قد دنا المقتل

ترفق ساعه و اسال وصل من باد بالهجران



ادامه مطلب

طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 | 09:15 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
چنان گشتم ز مستی و خرابی
که خاکی را نمی‌دانم ز آبی
در این خانه نمی‌یابم کسی را
تو هشیاری بیا باشد بیابی
همین دانم که مجلس از تو برپاست
نمی‌دانم شرابی یا کبابی
به باطن جان جان جان جانی
به ظاهر آفتاب آفتابی
از آن رو خوش فسونی که مسیحی
از آن رو دیوسوزی که شهابی
مرا خوش خوی کن زیرا شرابی
مرا خوش بوی کن زیرا گلابی
صبایی که بخندانی چمن را
اگر چه تشنگان را تو عذابی
بیا مستان بی‌حد بین به بازار
اگر تو محتسب در احتسابی
چو نان خواهان گهی اندر سالی
چو رنجوران گهی اندر جوابی
مثال برق کوته خنده تو
از آن محبوس ظلمات سحابی
درآ در مجلس سلطان باقی
ببین گردان جفان کالجوابی
تو خوش لعلی ولیکن زیر کانی
تو بس خوبی ولیکن در نقابی
به سوی شه پری باز سپیدی
وگر پری به گورستان غرابی
جوان بختا بزن دستی و می‌گو
شبابی یا شبابی یا شبابی
مگو با کس سخن ور سخت گیرد
بگو والله اعلم بالصواب



طبقه بندی: مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : یکشنبه 24 مرداد 1389 | 12:45 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات


صــورتـگر نقـــاشــم هـر لحظـه بتـی ســازم

وانگــه همــه بـت‌ هـا را در پیـش تـو بگــدازم

صــد نقــش بــرانگیــــزم بــا روح درآمیــــــزم
چـون نقــش تــو را بینــم در آتشـش انــدازم


ادامه مطلب

طبقه بندی: غزلیات،  مولوی "مولانا جلال الدین محمد بلخی"، 

تاریخ : شنبه 11 اردیبهشت 1389 | 01:37 ب.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات
رباعی های به روز شده
عید نوروز 97
سال نو مبارک
پاره های یک تن و دور از همیم این روزها...
آن روز که سقف خانه ها چوبی بود...
چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست ...
گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است ...
ماهی به آب گفتا، من عاشق تو هستم...
در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتم ...
زمستان رفت و حالا فصل نیکوی بهار آمد...
یاد من باشد ...
مرد یعنی این ...
نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی....
کوچ کردم ...که دلم را به کسی نسپارم...!!!
از مهربان بودم دلم دیگر پشیمان است...
ﭘﺸﺖ ﻋﺸﻖ ﺩﻟﻔﺮﯾﺒﺖ ﺧﺎﮎ ﻭﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺷﺪﻡ...
قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر ... !!!
هرچه راباعشق پیدا میکنی " گم میشود "...
در خیالم با منی،اما تو یار دیگری ...
با تو گاهی قهر و گاهی نیز سازش میکنم...
درد داره.....
چشم من در مسجد چشمش نمازی کرد و رفت...
یه نصیحت ...
لکنت شعر و.. پریشانی و.. جنجال دلم...
مثل برگی که به ایام خزان می ریزد...
ترک ما کردی ولی باهرکه هستی یار باش...
من به فکر او و او به فکر او...
من به جای گله از کار جهان می‌خندم ...
تنهاییم را می برم با خود ، تا در خیابانها بچرخانم ...
دلم تنگ شد .....
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic