تبلیغات
MD عاشقانه ها MD - ضرب المثل های کاربردی
آب از دستش نمی چکد

کاربرد: در مورد کسی به کار می رود که بسیار خسیس است.

چنان دست و دل یارم ، بلرزید
صدایش توی گوشم سخت پیچید
نچکد آب از دستش همیشه
دل من بر چنین اوضاع خندید



آب از سرش گذشته است!

کاربرد: زمانی به کار می رود که فردی آنقدر در مشکلات غرق شده است که دیگر هیچ چیز برایش فرقی نمی کند.

دگر آب از سرم بگذشته ، ای دل
شدم از دست یارم خسته ، ای دل
سرو کار دلم با غم فتاده
مرا اندوه او ، بشکسته، ای دل



او خاک بر سر شده.

کابرد: در مورد کسی گفته می شود که بیچاره و بد بخت شده است.

عجب خاکم تو بر سر کرده ای عشق!
مرا بی یار و یاور کرده ای ، عشق
خرت را خوب، بالا بسته ای تو!
مرا هم حلقه بر در کرده ای عشق!


او خاطر مرا می خواهد.

کاربرد: در مورد کسی می گویند که دیگری او را دوست دارد.

بگفتی خاطر مارا بخواهی
هم از دیروز تا فردا بخواهی
گمان کردم که خاطر خواه ، هستی
ولی خود را فقط تنها بخواهی!




او حرمت نان ونمک را شکست

کاربرد: در مورد کسی گفته می شود که به دوستی ها پایبند نیست و آن را زیر پا می نهد.

تو که گرمی بازاری نداری
پریشانی و دلداری نداری
شکستی حرمت نان ونمک را
دگر جانا خریداری نداری


او خیلی شلخته شده است

 کاربرد: در مورد کسی گفته می شود که کارها را از سر ، باز می کند ودرست انجام نمی دهد.

شلخته گشته است و بی قواره!
نه او پابند، بر عهد و قراره!
به گردش کی رسی؟ واگرد ، ای دل!
همیشه ما پیاده ، او سواره!

بی قواره: زشت

او دل سنگ دارد

کاربرد: در مورد فرد ظالمی گفته می شود که بسیار سنگدل و بی رحم است.

چرا پیوسته از ما ننگ دارید؟
همیشه با دل ما جنگ دارید؟
نکرده ناله هامان هیچ سودی
که جای دل ، به سینه ، سنگ دارید!
ننگ: شرم


او کاسه کوزه را بر ما شکست

کاربرد : در مورد کسی گفته می شود که تقصیر ها را به گردن دیگران می اندازد و خود را بیگناه جلوه می دهد.

شکسته کاسه کوزه ،بر سر ما
چه می خواهند از چشم تر ما
خر مارا نبود از کرّگی دُم
نمی خواهم تو را ای دلبر ما!


چیزی بگو که جایی بگنجد

کاربرد: در مورد کسی گفته می شود که گفتاری اغراق آمیز و باور نکردنی دارد که همه به درستی آن شک می کنند.

دلت کی با دل ما ، نرم آید؟
صدای تو زجای گرم آید!
تو یک چیزی بگو جایی بگنجد!
مرا زین بی حیایی شرم آید!


چه قدر دروغ و درهم می گویی؟

کاربرد: در مورد کسی گفته می شود که دروغ می گوید و بی سر و ته حرف می زند.

دروغ و درهمت ، خیلی زیاد است
تمام حرف تو از جنس باد است
توگفتی : چشم هایم شیشه ای است!
همین هم از سرت دیگر زیاد است!


حرف راست را از دیوانه بشنو

کاربرد: در مورد کسی گفته می شود که نمی تواند دروغ بگوید.

تو حرف راست از دیوانه بشنو
و سوز عشق از پروانه بشنو
سُخن کز دِل بَرآید دلپذیر است
حدیث عشق از جانانه بشنو




حنایش رنگی ندارد

کاربرد: در مورد فردی که هیچ کس برایش ارزشی قائل نیست.

حَنای عشق هم ، رنگی ندارد!
قشون ولشکر و هَنگی ندارد!
خیال حمله و پیکار داری؟
دل من، باکسی ، جنگی ندارد




خوب جا زدی!

کاربرد: در مورد کسی به کار می رود که به خاطر ترسیدن یا هرعامل دیگری از کاری که قرار بود انجام دهد صرف نظر کند.

به عشق و مهربانی پا زدی تو!
هماره ، نازنینم جا زدی تو!
پرستو گونه ، سویت پر کشیدم
خدای شوق را تیپا زدی تو!
هماره: همیشه


دیگر خدا را بنده نیست

کاربرد: زمانی به کار می رود که کسی بسیار مغرور شده و دیگر از هیچ کس اطاعت نمی کند.

توهرگز کی خدا را بنده بودی؟
تو نالوطی عجب یک دنده بودی !
نگاهت رنگ گِریه کِی گرفته؟
دلی شاد و لبی پُرخنده بودی!